امام علی النقی علیه السلام




دل را غم تو دوباره خونین کرده است

 بر دشمن تو فاطمه نفرین کرده است

 ای رهبر و مقتدای ما، هادیِ دین

 بیزارم از آنکه بر تو توهین کرده است


نظرات 6 + ارسال نظر
محمد دوشنبه 8 خرداد‌ماه سال 1391 ساعت 01:54 ب.ظ http://neshgoon.blogfa.com

در ساحل جود خدا باران گرفته

باران نور و رحمت و احسان گرفته



در هر نگاه این قبیله هل أتایی ست

چشم تهیدستان عالم جان گرفته



می بارد انوار کرم از هر کرانه

شبهای دلگیر زمین پایان گرفته



داده خدا ماهی به خورشید رئوفش

آری دعای حضرت جانان گرفته



از عرش جنت سوره‌ی یاسین رسیده

خاک مدینه عطر الرّحمان گرفته



نسل امامت می شود پاینده با او

از برکتش دلهای شیعه جان گرفته



او می رسد جود و سخا معنا بگیرد

در قلب عالم نور رحمت پا بگیرد



عالم همه قطره اگر دریا تو هستی

کل خلائق عبد اگر مولا تو هستی



فیض وجود توست رزق اهل دنیا

باران جود عالم بالا تو هستی



ای آسمان لطف غیر از آستانت

سائل کدامین سو نهد رو، تا تو هستی



مانده ست ابتر کیدِ بدخواهان شیعه

روشن ترین تفسیر اعطینا تو هستی



مانند کوثر چشمه‌ی جاری نوری

با این حساب آئینه‌ی زهرا تو هستی



بابات بوده پاره‌ی قلب پیمبر

آرامش هر لحظه‌ی بابا تو هستی



ابن الرضایی تو کریم بن کریمی

ما چون گدایی یا اسیری یا یتیمی



چشمان تو جنت! نه جنت آفرینی ست

در هر نگاه روشنت خلد برینی ست



هر واژه‌ی تو عطر و بوی وحی دارد

وقتی که خلق و خوی تو روح الامینی ست



با عشق تو قلبی نمی سوزد در آتش

آقا ولای تو عجب حصن حصینی ست



گویا گره خورده دلم با عرش اعلی

هر رشته از مهر شما حبل المتینی ست



اذن حضور اینجا فقط اخلاص و تقواست

چشمان تو خورشید هر اهل یقینی ست



کی لایق وصف شکوه بی حد تو

این شعرها این واژه های اینچینی ست



ای آسمان! ای بی کران! ای بی نهایت!

من را ببخش آقا اگر شعرم زمینی ست



من روزی هر ساله ام را از تو دارم

چشمان من بر دستهای نازنینی ست



عمریست که ریزه خور این آستانم

در وصف جود بی کرانت ناتوانم



هر شب دل من سائل باب المراد است

آنجا که حاجتمند درگاهش زیاد است



آنجا که امید و پناه آخر ماست

آنجا که اوج هر توسل یا جواد است



جز آستان تو پناهی که نداریم

این استغاثه با تمام اعتقاد است



بی لطف تو از دست خواهد رفت عبدت

یک گوشه چشمی سائل تو خانه زاد است



ماها کجا و سائلی آستانت

بر خاک راهت آسمان هم سر نهاده ست



آقا شفیع ما به درگاه خدایی

وقتی که جودش را به چشمان تو داده ست



مداح چشمانت کسی غیر از خدا نیست

بر ما مگیری خرده، واژه کم سواد است



در مشهد سلطان ایران هم که هستیم

دلهای ما پروانه‌ی باب الجواد است



آقا دل من در هوای کاظمین است

در حسرت یک بوسه بر قبر حسین است

محمد دوشنبه 8 خرداد‌ماه سال 1391 ساعت 01:55 ب.ظ http://neshgoon.blogfa.com

شیعه فریاد انا الحق می‌زند

اودم از‌هادی ِمطلق می‌زند

مشت محکم بر دهان دشمنان

درلوای پرچم حق میزند

درنماز خویش سرمست ازدعا

بانک تکبیر بلند همراه ِیاحق می‌زند

می‌پرستان سرخوشند از مستی جام شراب

جام خالی را چنان بی باده ی حق می‌زنند

هرکجارفتم نبودش درمیان خاص وعام

همچو مولایم نقی :بانگ انا الحق میزند

ساقی عالم بیا ای مهدی صاحب زمان

مرغ دل از عشق تو بی تاب حق حق می‌زند

محمد دوشنبه 8 خرداد‌ماه سال 1391 ساعت 01:56 ب.ظ http://neshgoon.blogfa.com

ای جگرگوشه امام رضا

آفتاب غریب سامرا

دوستانت اهالی بالا

دشمنانت قبیله های زنا

جبرئیل خداست سربازت

چه کسی گفته بر شما تنها ؟

اسم من خادم النقی گشته

کوری چشم دشمنت آقا

ای چهارم علی این دنیا

دهمین بال آسمانی ما

خاک پای تو هم نمی گردند

یوسف و نوح و آدم و عیسی

به قدومت بهشت بوسه زده

در نگاهت خدا بود پیدا

حرمت شعبه بقیع حسن

رفته است غربت تو بر زهرا

مجرم بی گناه این عالم !

وارث دست بسته مولا

علی بن محمد بن علی !

تو کجا و شعور مطرب ها ؟

جای تو مجلس شراب نبود

الامان از حکایت دنیا

در میان حرامیان بودی

روضه خوان غریب کرببلا

در دل آن همه جسارت و رنج

بود کارت مرور این غم ها :

زینب و اضطراب و نامحرم

خیزران و حسین و تشت طلا

محمد دوشنبه 8 خرداد‌ماه سال 1391 ساعت 01:58 ب.ظ http://neshgoon.blogfa.com

دفتر خاطرات

جانشین غریب مولا بود

پسر مهربان زهرا بود

یل بی های و هوی صفین و

شیر بی ادعای دنیا بود

گاه طوفانی و گهی ساکت

گاه مجنون و گاه لیلا بود

کرمش بر سگ محله رسید

چه قدر مهربان و آقا بود

....خانه اش شهر کوفه ای شده بود

بی سپاه و غریب و تنها بود

گشت مسموم کینه های جمل

تیر باران فتنه های جمل

ربنای نماز او مادر

حاجت او نیاز او مادر

چاره ساز تمام دنیا اوست

در عوض چاره ساز او مادر

پاره ای از وجود فاطمه است

همه فخر و ناز او مادر

در میان تمام این دنیا

شده محرم به راز او مادر

وسط کوچه ها مگر چه شده

که شده روضه ساز او مادر

دفتر خاطرات این آقا

شد کتاب مصیبت زهرا

محمد دوشنبه 8 خرداد‌ماه سال 1391 ساعت 01:59 ب.ظ http://neshgoon.blogfa.com

سرفصل شادمانی وپایان غم رسید

وقت هنرنمایی لوح و قلم رسید

بافاطمه خدابه خودش فخر میکند

برحجب وزهد وعاطفه صاحب علم رسید

سعی وصفاومروه وحجرکعبه ومنا

محرم به دور او که شکوه حرم رسید

آری صدا صدای دل انگیز احمد است

مژده که کوثرم ثمرم دخترم رسید

بوی بهشت می وزد از باغ سینه اش

گویی که جان تازه بر این پیکرم رسید

باران گرفت وکوچه پرازعطریاس شد

ازبس که نو رسیده اوخوش قدم رسید

وقتی که بوسه ازرخ دردانه اش گرفت

صدها فرشته از پرقنداقه اش گرفت



تا روی تو قرار دل بی قرار شد

فصل خزان عالم هستی بهار شد

احمد پیمبرانه چهل شب به اعتکاف

با شوق وصل روی تو راهی غار شد

کوری چشمهای همه ابتران کفر

نسل و سلاله ات همه جا ماندگار شد

نان و طعام وشیرو لباس عروسیت

بر سائلان در گهتان غمگسارشد

همواره بادعای تو حیدرچه بی هراس

با پشت بی زره به صف کارزار شد

دل بسته ام به گوشه ی چادر نمازتان

آخر دعایتان سبب اعتبارشد

ای آسمان به ذکرقنوت شبت اسیر

بهرم تومادری کن ودست مرابگیر




آخردعای نیمه شبم مستجاب شد

بانوی آب همنفس بوتراب شد

قبل از وجود عالم هستی و ماسوا

حیدر شریک زندگیت انتخاب شد

گر چه فقط زره همه دارایی علی است

ذره به یک اشاره ی او آفتاب شد

تصنیف زندگی شمااوج بندگی است

هرلحظه اش قصیده ی صدهاکتاب شد

یادم نمیرود گل لبخندتان غدیر

در بین چشم های علی مثل قاب شد

بارفتنت ولی کمرمرتضی شکست

دیگر سلام او همه جا بی جواب شد

مسلم اگرشعرتوبردل نشسته است

لطف و نگاه مادر پهلو شکسته است

محمد چهارشنبه 10 خرداد‌ماه سال 1391 ساعت 02:03 ب.ظ http://neshgoon.blogfa.com

سلام یه سر بزن

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد