دل را غم تو دوباره خونین کرده است
بر دشمن تو فاطمه نفرین کرده است
ای رهبر و مقتدای ما، هادیِ دین
بیزارم از آنکه بر تو توهین کرده است
در ساحل جود خدا باران گرفتهباران نور و رحمت و احسان گرفته در هر نگاه این قبیله هل أتایی ستچشم تهیدستان عالم جان گرفته می بارد انوار کرم از هر کرانهشبهای دلگیر زمین پایان گرفته داده خدا ماهی به خورشید رئوفشآری دعای حضرت جانان گرفته از عرش جنت سورهی یاسین رسیدهخاک مدینه عطر الرّحمان گرفته نسل امامت می شود پاینده با اواز برکتش دلهای شیعه جان گرفته او می رسد جود و سخا معنا بگیرددر قلب عالم نور رحمت پا بگیرد عالم همه قطره اگر دریا تو هستیکل خلائق عبد اگر مولا تو هستی فیض وجود توست رزق اهل دنیاباران جود عالم بالا تو هستی ای آسمان لطف غیر از آستانتسائل کدامین سو نهد رو، تا تو هستی مانده ست ابتر کیدِ بدخواهان شیعهروشن ترین تفسیر اعطینا تو هستی مانند کوثر چشمهی جاری نوریبا این حساب آئینهی زهرا تو هستی بابات بوده پارهی قلب پیمبرآرامش هر لحظهی بابا تو هستی ابن الرضایی تو کریم بن کریمیما چون گدایی یا اسیری یا یتیمی چشمان تو جنت! نه جنت آفرینی ستدر هر نگاه روشنت خلد برینی ست هر واژهی تو عطر و بوی وحی داردوقتی که خلق و خوی تو روح الامینی ست با عشق تو قلبی نمی سوزد در آتشآقا ولای تو عجب حصن حصینی ست گویا گره خورده دلم با عرش اعلیهر رشته از مهر شما حبل المتینی ست اذن حضور اینجا فقط اخلاص و تقواستچشمان تو خورشید هر اهل یقینی ست کی لایق وصف شکوه بی حد تواین شعرها این واژه های اینچینی ست ای آسمان! ای بی کران! ای بی نهایت!من را ببخش آقا اگر شعرم زمینی ست من روزی هر ساله ام را از تو دارمچشمان من بر دستهای نازنینی ست عمریست که ریزه خور این آستانمدر وصف جود بی کرانت ناتوانم هر شب دل من سائل باب المراد استآنجا که حاجتمند درگاهش زیاد است آنجا که امید و پناه آخر ماستآنجا که اوج هر توسل یا جواد است جز آستان تو پناهی که نداریماین استغاثه با تمام اعتقاد است بی لطف تو از دست خواهد رفت عبدتیک گوشه چشمی سائل تو خانه زاد است ماها کجا و سائلی آستانتبر خاک راهت آسمان هم سر نهاده ست آقا شفیع ما به درگاه خداییوقتی که جودش را به چشمان تو داده ست مداح چشمانت کسی غیر از خدا نیستبر ما مگیری خرده، واژه کم سواد است در مشهد سلطان ایران هم که هستیمدلهای ما پروانهی باب الجواد است آقا دل من در هوای کاظمین استدر حسرت یک بوسه بر قبر حسین است
شیعه فریاد انا الحق میزنداودم ازهادی ِمطلق میزندمشت محکم بر دهان دشمناندرلوای پرچم حق میزنددرنماز خویش سرمست ازدعابانک تکبیر بلند همراه ِیاحق میزندمیپرستان سرخوشند از مستی جام شرابجام خالی را چنان بی باده ی حق میزنندهرکجارفتم نبودش درمیان خاص وعامهمچو مولایم نقی :بانگ انا الحق میزندساقی عالم بیا ای مهدی صاحب زمانمرغ دل از عشق تو بی تاب حق حق میزند
ای جگرگوشه امام رضاآفتاب غریب سامرادوستانت اهالی بالادشمنانت قبیله های زناجبرئیل خداست سربازتچه کسی گفته بر شما تنها ؟اسم من خادم النقی گشتهکوری چشم دشمنت آقاای چهارم علی این دنیادهمین بال آسمانی ماخاک پای تو هم نمی گردندیوسف و نوح و آدم و عیسیبه قدومت بهشت بوسه زدهدر نگاهت خدا بود پیداحرمت شعبه بقیع حسنرفته است غربت تو بر زهرامجرم بی گناه این عالم !وارث دست بسته مولاعلی بن محمد بن علی !تو کجا و شعور مطرب ها ؟جای تو مجلس شراب نبودالامان از حکایت دنیادر میان حرامیان بودیروضه خوان غریب کرببلادر دل آن همه جسارت و رنجبود کارت مرور این غم ها :زینب و اضطراب و نامحرمخیزران و حسین و تشت طلا
دفتر خاطراتجانشین غریب مولا بودپسر مهربان زهرا بودیل بی های و هوی صفین وشیر بی ادعای دنیا بودگاه طوفانی و گهی ساکتگاه مجنون و گاه لیلا بودکرمش بر سگ محله رسیدچه قدر مهربان و آقا بود....خانه اش شهر کوفه ای شده بودبی سپاه و غریب و تنها بودگشت مسموم کینه های جملتیر باران فتنه های جملربنای نماز او مادرحاجت او نیاز او مادرچاره ساز تمام دنیا اوستدر عوض چاره ساز او مادرپاره ای از وجود فاطمه استهمه فخر و ناز او مادردر میان تمام این دنیاشده محرم به راز او مادروسط کوچه ها مگر چه شدهکه شده روضه ساز او مادردفتر خاطرات این آقاشد کتاب مصیبت زهرا
سرفصل شادمانی وپایان غم رسید وقت هنرنمایی لوح و قلم رسیدبافاطمه خدابه خودش فخر میکند برحجب وزهد وعاطفه صاحب علم رسیدسعی وصفاومروه وحجرکعبه ومنا محرم به دور او که شکوه حرم رسیدآری صدا صدای دل انگیز احمد است مژده که کوثرم ثمرم دخترم رسیدبوی بهشت می وزد از باغ سینه اشگویی که جان تازه بر این پیکرم رسیدباران گرفت وکوچه پرازعطریاس شدازبس که نو رسیده اوخوش قدم رسیدوقتی که بوسه ازرخ دردانه اش گرفتصدها فرشته از پرقنداقه اش گرفت تا روی تو قرار دل بی قرار شد فصل خزان عالم هستی بهار شداحمد پیمبرانه چهل شب به اعتکافبا شوق وصل روی تو راهی غار شدکوری چشمهای همه ابتران کفرنسل و سلاله ات همه جا ماندگار شدنان و طعام وشیرو لباس عروسیت بر سائلان در گهتان غمگسارشدهمواره بادعای تو حیدرچه بی هراسبا پشت بی زره به صف کارزار شددل بسته ام به گوشه ی چادر نمازتان آخر دعایتان سبب اعتبارشدای آسمان به ذکرقنوت شبت اسیر بهرم تومادری کن ودست مرابگیر آخردعای نیمه شبم مستجاب شد بانوی آب همنفس بوتراب شدقبل از وجود عالم هستی و ماسوا حیدر شریک زندگیت انتخاب شدگر چه فقط زره همه دارایی علی استذره به یک اشاره ی او آفتاب شدتصنیف زندگی شمااوج بندگی استهرلحظه اش قصیده ی صدهاکتاب شدیادم نمیرود گل لبخندتان غدیردر بین چشم های علی مثل قاب شدبارفتنت ولی کمرمرتضی شکست دیگر سلام او همه جا بی جواب شدمسلم اگرشعرتوبردل نشسته استلطف و نگاه مادر پهلو شکسته است
سلام یه سر بزن
در ساحل جود خدا باران گرفته
باران نور و رحمت و احسان گرفته
در هر نگاه این قبیله هل أتایی ست
چشم تهیدستان عالم جان گرفته
می بارد انوار کرم از هر کرانه
شبهای دلگیر زمین پایان گرفته
داده خدا ماهی به خورشید رئوفش
آری دعای حضرت جانان گرفته
از عرش جنت سورهی یاسین رسیده
خاک مدینه عطر الرّحمان گرفته
نسل امامت می شود پاینده با او
از برکتش دلهای شیعه جان گرفته
او می رسد جود و سخا معنا بگیرد
در قلب عالم نور رحمت پا بگیرد
عالم همه قطره اگر دریا تو هستی
کل خلائق عبد اگر مولا تو هستی
فیض وجود توست رزق اهل دنیا
باران جود عالم بالا تو هستی
ای آسمان لطف غیر از آستانت
سائل کدامین سو نهد رو، تا تو هستی
مانده ست ابتر کیدِ بدخواهان شیعه
روشن ترین تفسیر اعطینا تو هستی
مانند کوثر چشمهی جاری نوری
با این حساب آئینهی زهرا تو هستی
بابات بوده پارهی قلب پیمبر
آرامش هر لحظهی بابا تو هستی
ابن الرضایی تو کریم بن کریمی
ما چون گدایی یا اسیری یا یتیمی
چشمان تو جنت! نه جنت آفرینی ست
در هر نگاه روشنت خلد برینی ست
هر واژهی تو عطر و بوی وحی دارد
وقتی که خلق و خوی تو روح الامینی ست
با عشق تو قلبی نمی سوزد در آتش
آقا ولای تو عجب حصن حصینی ست
گویا گره خورده دلم با عرش اعلی
هر رشته از مهر شما حبل المتینی ست
اذن حضور اینجا فقط اخلاص و تقواست
چشمان تو خورشید هر اهل یقینی ست
کی لایق وصف شکوه بی حد تو
این شعرها این واژه های اینچینی ست
ای آسمان! ای بی کران! ای بی نهایت!
من را ببخش آقا اگر شعرم زمینی ست
من روزی هر ساله ام را از تو دارم
چشمان من بر دستهای نازنینی ست
عمریست که ریزه خور این آستانم
در وصف جود بی کرانت ناتوانم
هر شب دل من سائل باب المراد است
آنجا که حاجتمند درگاهش زیاد است
آنجا که امید و پناه آخر ماست
آنجا که اوج هر توسل یا جواد است
جز آستان تو پناهی که نداریم
این استغاثه با تمام اعتقاد است
بی لطف تو از دست خواهد رفت عبدت
یک گوشه چشمی سائل تو خانه زاد است
ماها کجا و سائلی آستانت
بر خاک راهت آسمان هم سر نهاده ست
آقا شفیع ما به درگاه خدایی
وقتی که جودش را به چشمان تو داده ست
مداح چشمانت کسی غیر از خدا نیست
بر ما مگیری خرده، واژه کم سواد است
در مشهد سلطان ایران هم که هستیم
دلهای ما پروانهی باب الجواد است
آقا دل من در هوای کاظمین است
در حسرت یک بوسه بر قبر حسین است
شیعه فریاد انا الحق میزند
اودم ازهادی ِمطلق میزند
مشت محکم بر دهان دشمنان
درلوای پرچم حق میزند
درنماز خویش سرمست ازدعا
بانک تکبیر بلند همراه ِیاحق میزند
میپرستان سرخوشند از مستی جام شراب
جام خالی را چنان بی باده ی حق میزنند
هرکجارفتم نبودش درمیان خاص وعام
همچو مولایم نقی :بانگ انا الحق میزند
ساقی عالم بیا ای مهدی صاحب زمان
مرغ دل از عشق تو بی تاب حق حق میزند
ای جگرگوشه امام رضا
آفتاب غریب سامرا
دوستانت اهالی بالا
دشمنانت قبیله های زنا
جبرئیل خداست سربازت
چه کسی گفته بر شما تنها ؟
اسم من خادم النقی گشته
کوری چشم دشمنت آقا
ای چهارم علی این دنیا
دهمین بال آسمانی ما
خاک پای تو هم نمی گردند
یوسف و نوح و آدم و عیسی
به قدومت بهشت بوسه زده
در نگاهت خدا بود پیدا
حرمت شعبه بقیع حسن
رفته است غربت تو بر زهرا
مجرم بی گناه این عالم !
وارث دست بسته مولا
علی بن محمد بن علی !
تو کجا و شعور مطرب ها ؟
جای تو مجلس شراب نبود
الامان از حکایت دنیا
در میان حرامیان بودی
روضه خوان غریب کرببلا
در دل آن همه جسارت و رنج
بود کارت مرور این غم ها :
زینب و اضطراب و نامحرم
خیزران و حسین و تشت طلا
دفتر خاطرات
جانشین غریب مولا بود
پسر مهربان زهرا بود
یل بی های و هوی صفین و
شیر بی ادعای دنیا بود
گاه طوفانی و گهی ساکت
گاه مجنون و گاه لیلا بود
کرمش بر سگ محله رسید
چه قدر مهربان و آقا بود
....خانه اش شهر کوفه ای شده بود
بی سپاه و غریب و تنها بود
گشت مسموم کینه های جمل
تیر باران فتنه های جمل
ربنای نماز او مادر
حاجت او نیاز او مادر
چاره ساز تمام دنیا اوست
در عوض چاره ساز او مادر
پاره ای از وجود فاطمه است
همه فخر و ناز او مادر
در میان تمام این دنیا
شده محرم به راز او مادر
وسط کوچه ها مگر چه شده
که شده روضه ساز او مادر
دفتر خاطرات این آقا
شد کتاب مصیبت زهرا
سرفصل شادمانی وپایان غم رسید
وقت هنرنمایی لوح و قلم رسید
بافاطمه خدابه خودش فخر میکند
برحجب وزهد وعاطفه صاحب علم رسید
سعی وصفاومروه وحجرکعبه ومنا
محرم به دور او که شکوه حرم رسید
آری صدا صدای دل انگیز احمد است
مژده که کوثرم ثمرم دخترم رسید
بوی بهشت می وزد از باغ سینه اش
گویی که جان تازه بر این پیکرم رسید
باران گرفت وکوچه پرازعطریاس شد
ازبس که نو رسیده اوخوش قدم رسید
وقتی که بوسه ازرخ دردانه اش گرفت
صدها فرشته از پرقنداقه اش گرفت
تا روی تو قرار دل بی قرار شد
فصل خزان عالم هستی بهار شد
احمد پیمبرانه چهل شب به اعتکاف
با شوق وصل روی تو راهی غار شد
کوری چشمهای همه ابتران کفر
نسل و سلاله ات همه جا ماندگار شد
نان و طعام وشیرو لباس عروسیت
بر سائلان در گهتان غمگسارشد
همواره بادعای تو حیدرچه بی هراس
با پشت بی زره به صف کارزار شد
دل بسته ام به گوشه ی چادر نمازتان
آخر دعایتان سبب اعتبارشد
ای آسمان به ذکرقنوت شبت اسیر
بهرم تومادری کن ودست مرابگیر
آخردعای نیمه شبم مستجاب شد
بانوی آب همنفس بوتراب شد
قبل از وجود عالم هستی و ماسوا
حیدر شریک زندگیت انتخاب شد
گر چه فقط زره همه دارایی علی است
ذره به یک اشاره ی او آفتاب شد
تصنیف زندگی شمااوج بندگی است
هرلحظه اش قصیده ی صدهاکتاب شد
یادم نمیرود گل لبخندتان غدیر
در بین چشم های علی مثل قاب شد
بارفتنت ولی کمرمرتضی شکست
دیگر سلام او همه جا بی جواب شد
مسلم اگرشعرتوبردل نشسته است
لطف و نگاه مادر پهلو شکسته است
سلام یه سر بزن